خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





why i procrastinate?

    از اینجا، از ساحل که با دوربین نگاه می کنم، دوست دارم در اون جزیره باشم،  دوست دارم به اونجا برسم... از طوفان بین راه نمی ترسم، با خودم طی کردم که طوفان هم ممکنه بیاد و تنها چیزی که مهمه اینه که در حرکت باشی، با خودم طی کردم که حتی از تجربه ی در طوفان بودن هم نباید گذشت، چرا که وقتی از طوفان بیرون میای، دیگه اون آدم قبل از طوفان نیستی، بزرگتر شدی و این خیلی خوبه... تمام اینا برام روشنن، برای پارو زدن خسته نیستم، میدونم که اگه شروع کنم به پارو زدن خیلی قدرتمندتر از خیلیای دیگه عمل می کنم... ولی با این وجود، راه نمیفتم، از جام تکون نمیخورم، همچنان دوربین در دستمه، و دارم اون جزیره و راهی که بهش میرسم را دید میزنم، دارم موج ها را میبینم و همش با خودم فکر میکنم من قدرت مقابله با این موج ها را دارم و حقیقتا هم همینطوره، مشکل من ضعف یا ترس از طوفان نیست... من از این میترسم که وقتی پارو را دستم گرفتم، باید دوربین را بذارم، دیگه نمیتونم دوربین را هم داشته باشم، نمیتونم اون دیدم را داشته باشم، نمیتونم همه چیز را تحت کنترل داشته باشم، میترسم که وقتی درگیر جزئیات قدم هام، جزئیات پارو زدنم شدم، کلیت را از دست میدم... نه که جهت را گم کنم، ولی خوش ندارم که دوربین را بذارم زمین... با نگاه کردن به اون جزیره، و تصور کردنش، میتونم در عرض ثانیه ای بودن در اونجا را تجربه کنم... حوصله ندارم، صبور نیستم، که روزها را برای رسیدن به اونجا پارو بزنم... و در عین حال پارو زدن، کار آسونیه، کار کوچیکیه، هدف نیست، و ارضام نمی کنه!


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پارو ,طوفان ,دوربین ,باشم، ,داشته ,نمیتونم ,داشته باشم، ,باشم، نمیتونم ,داشته باشم، نمیتونم ,
    why i procrastinate?

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر